تبليغاتX
سیاهه

روزهای ند یده من

 

اولین برف پا گرفته زمستانی همه جا را سفید کرده.درخت کوچک پرتقال زیرهجوم برف ساکت وخاموش سرخم کرده.از پنجره به حیاط نگاه می کنم. به حیاط که درخلوت خودش چمباته زده وآخرین روزهای زمستانیش رامی شمارد. فصل خانه تکانی فرشته هاست.

پوست می ترکانم.صدای این ترک خوردنها رادوست دارم.صدای این تازه شدن،صدای نفس زدنهای جوانه های نورس زیرفلسهای مرده وخشک درخت.اما با اینهمه می ترسم ازدیدن من بدون تو،از این خالی شدن و تاریکی ها و نمی دانم ها می ترسم. دیدنت، گفتن ونگفتن همه حرفهای به دل مانده. زمان جان می کند. خرخر نفسهای آخرش. کسی کنارم فریاد می زند. به خودش وهمه فحش می دهد. ملتمسانه ناله می کند. همه شجاعتم زیر ناله هایش ذوب میشود. دوازده ساعت روی این تخت دراز کشیده ام .سرم قطره قطره و بی عجله دردی تازه را به جانم می ریزد.دردی سر به هوا وبازیگوش که ازجایی سرک می کشد و گوشه ای  پنهان   می شود.صدای باران.سقف نم کشیده بالای سر.مزه مزه کردن درد. باز شدن کندوسنگین عضله ها. پایان سفردویست وهفتادروزه من وتو. دو نیم شده ام. نیمی آن طرف پرده سبزرنگ با توست ونیمی خواب رفته با من تکانم می دهند. ورزمی خورم.

تیک تیک مسموم زمان. با آخرین ته مانده بودنم پرده راکنارمی زنم.می خواهم صورتت راببینم .می خواهم توی صورتت روزهای ندیده ام راببینم. فرداهایی که نخواهم دید. دیروزی که ندیده ام. شبیه منی. انگار که درزایشی غریب خود را زاییده باشم.

درآغوشت می گیرم. چون میراثی گرانبها .می خواهم هوشیارباشم.می خواهم این لحظه رامزه مزه کنم.مزه اش زیرزبانم بماند.اما درد ازمن قویتر است ومسکنها دزدانه هوشیاریم رابا خود می برند. تسلیم خواب می شوم . می دانم که درتوخواهم ماند.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 22 توسط زهرانوری |

 شب نوشته   

ای عزازیل ، ای مقرب درگاه باری تعالی ، چه کردم با تو !

 با تو ای مقرب نیکو صفت . ابلیس کردمت و از درگاه محبوب راندمت .

 منی که خاک از سرشتنم ابا داشت . منی که لایق تکریمت نبودم.

منی که گناه از من خجل . خاک از سرشتنم شرمسار.

 نفرینت را وا پس گیراز این تن حقیرخاکی که لایق لعن تونیز نیست.

ای عزازیل ، از این پلشت پلید در گذر.

از این ملعون ، لعنت ابدیت بردار.

آلوده ام نشو که آب هفت زمزم نجاست تنم پاک نکند.           
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 1 توسط زهرانوری |

شنبه های آخرماه آینه

جلسه بزرگداشت آینه برای جناب آقای  عبدالرحیم جعفری  بنیانگذارانتشارات امیرکبیر- به جلسه های بعد موکول شد.

جلسه شنبه آینه ،  27 مرداد ماه ، ساعت 5 ، به روال جلسه های پیش دردفتر نشر افراز برگزارمی گردد.

خ فلسطین جنوبی ، خ وحیدنظری ، ک افشار، پ 4 ، واحد 5

آینه نوپای ما آهسته آهسته به راهش ادامه می دهد.دوباره کنارهم جمع می شویم به قدرخواندن چندخط شعری وداستان کوتاهی ، آنقدرکه وقت تنگ مجال می دهد.

به جمع کوچک ما سری بزنید ،حتی به قدرخوردن یک فنجان چای وشیرینی وگپی ولحظه های کوتاه برای کنارهم بودن .

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 8 توسط زهرانوری |